مشکل من با مووینگ نه ایدهاش بود و نه اجرای فنیاش؛ بلکه احساس میکردم نویسنده آنقدر مجذوب ویژگیهای خاص قهرمانها شده که از ظرفیت اونها برای ساختن روایتی عمیقتر غافل مونده. در نهایت، مووینگ برای من سریالی با ایدهای درخشان و اجرایی خوبه که میتونست خیلی بیشتر از اینها حرف برای گفتن داشته باشه. پایانش حرف مهمی داشت، اما روایت بهاندازهی کافی به اون حرف عمق نداد. فلشبکهای متعدد و تمرکز بیش از حد روی معرفی ویژگیهای خاص قهرمانها باعث شد فرصت پرداخت عمیقتر به شخصیتها و تحولاتشون از دست بره.من میخواستم گذشتهی شخصیتها فقط توضیح نده که چه کسانی بودن؛ نشون بده چطور به آدمهایی تبدیل شدن که در پایان، انسانیت رو انتخاب میکنن.
چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم، رابطهی جونگیو و بیاو بود؛ رابطهای عمیق و خاص که بدون اینکه لازم باشد حتماً به بوسه یا عشقبازی برسد، توانست کشش، صمیمیت و وابستگی بین دو نفر را منتقل کند. من در نگاههای جونگیو بیشتر قدردانی و سپاسگزاری میدیدم، اما نگاههای بیاو برایم گاهی آنقدر شیطنتآمیز بود که مدام بین «دوستی عمیق» و «کشش عاشقانه» معلق میماندم. شاید همین ابهام برای من یکی از جذابترین قسمتهای سریال بود. و انتخاب کلیسا برای دیدار دوبارهشان در سکانس پایانی واقعاً ذهنم را درگیر کرد؛ چون ماجراهای اصلی از کلیسا شروع شد و در نهایت هم دوباره همانجا به هم رسیدند؛ انگار چیزی که از همانجا شروع شده بود، در همانجا دوباره به جای خودش برگشت. راستش خیلی خوشحالم که رابطهشان به یک پایان صریح و فیزیکی تبدیل نشد. اگر به بوسه و عشقبازی میرسید، شاید بخش زیادی از زیبایی و ظرافت این رابطه برای من از بین میرفت. همین که در آن مرز مبهم و دوستداشتنی باقی ماندند، باعث شد حتی بعضی کموکاستیهای سریال را هم راحتتر نادیده بگیرم. هنوز بین ۹ و ۱۰ مرددم؛ مغزم میگوید ۹، ولی قلبم خیلی محکم ۱۰ میگوید. 😂
2
0
این دیدگاه به دلیل اسپویل بخشی از داستان مخفی شده است
دقیقاً از آن سریالهایی است که آدم نمیداند باید تحسینش کند یا از دست نویسنده حرص بخورد! برای تحلیل My Demon نظر من اینه : ایده اولیه جذاب، ظرفیت داستانی بالا، اما کیفیت اجرای نوسانی. ایده و جهان سریال تحسین برانگیز و جالب شخصیت پردازی ،روایت و روابط شخصیت ها ضعیف و بی منطق و لوس و گاهی زیادی .
Nevertheless برای من فقط یک داستان عاشقانه نبود؛ چیزی که بیشتر از همه برایم جالب بود، پرداختن به پیچیدگی رابطهها، کشش بین آدمها و انتخابهایی بود که همیشه منطقی یا ساده نیستند. رفتارها و احساسات هر دو شخصیت و حتی دوستان شون را واقعاً میشد درک کرد و همین باعث شد موضوع سریال بعد از تمام شدن هم در ذهنم بماند. موضوع جذب شدن …اینکه گاهی آدم ها نمیدونن چرا و به چه دلیلی جذب کسی میشن که حتی ممکنه با اون شخص درد ناراحتی غصه و غم رو هم تجربه کنن. از بازیها، فضاسازی، فیلمبرداری و روایت هم در مجموع راضی بودم و به نظرم سریال ارزش خودش را داشت. شاید برای بعضیها ریتمش در بخشهایی کند به نظر برسد، اما برای من آنقدر آزاردهنده نبود که از داستان فاصله بگیرم. در مجموع ۸.۵/۱۰؛ سریالی که بیشتر از چیزی که انتظار داشتم درباره روابط انسانی و انتخابهای عاطفی به فکر فرو برد.
0
0
این دیدگاه به دلیل اسپویل بخشی از داستان مخفی شده است
Happiness از قسمت چهارم به بعد دیگه کشش داستانیاش رو خیلی دوست داشتم. تعلیق و استرسش برام جذاب بود، حتی وقتی بعضی حدسهام درست از آب درمیاومد، باز هم روند اتفاقات برام کشش داشت. چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم این بود که در کنار فضای هیجانی، روابط و واکنش آدمها هم قابلباور بود. برای من ۹/۱۰؛ هیجانانگیز، پرتنش و در عین حال انسانی.
یکی از دوستداشتنیترین سریالهایی بود که این مدت دیدم. داستان روان و بدون پیچیدگیهای اضافه، بازیهای طبیعی و شخصیتهایی که کمکم برات واقعی و عزیز میشن. بیشتر از همه رابطهی بین اعضای این خانواده و حس زندگی واقعیشون رو دوست داشتم؛ مخصوصاً نقش پدر که واقعاً دوستداشتنی بود. ❤️ در کنارش، بعضی شخصیتها آنقدر خوب اعصابم رو به هم ریختن که واقعاً ازشون حرص خوردم! 😂 برای من ۹/۱۰؛ یک سریال گرم، انسانی و ارزشمند.
با اینکه بعضی اتفاقات و حدسها برام قابل پیشبینی بود، اما روند داستان اصلاً کسلکننده نشد و تا آخر باهاش همراه بودم. تعلیق، فضای پرتنش و مخصوصاً نحوهی پیش رفتن داستان رو دوست داشتم؛ از اون سریالهایی بود که حتی وقتی حدس میزنی چی میشه، باز دلت میخواد ببینی چطور بهش میرسن.
«مادر خوب بد داستان و بازیهای خوبی داشت مخصوصا مادر کانگ هو 👌 و پایانش رو دوست داشتم، واقع بینانه بود درست مثل زندگی یه روز خوب یه روز بد یه روز خیلی بد و …… اما روایتش نتونست کنجکاوی من رو تغذیه کنه؛ من بیشتر از خودِ راز، از نحوهی کشف تدریجی راز لذت میبرم … ارائه اطلاعات در سریال به نظرم ضعیف بود یا حداقل از همه ظرفیت هاش استفاده نشد . نه اینکه پایان بد باشد؛ بلکه انگار چند خط داستانی که میتوانستند به هم وصل شوند، کامل به هم وصل نشدن.من در پایان بعضی قسمت ها از خودم میپرسیدم چرا این اطلاعات رو داد؟ و دوست دارم پیش پیش حدس بزنم با اون اطلاعاتی که از قصه میگیرم در ادامه شاهد چه خواهم بود ! که متاسفانه در پایان چند مورد بود که اینجوری بودم : پس چرا اینو نشون داد؟! خب اگر دونده دوست داشتنی من ،عاشقان ماه یا گل شیطان رو دیده باشید تعلیق و هیجان این سریال براتون خیلی خیلی کمتر خواهد بود! در کل داستان خوب بود ،لوس و کلیشه ای نیست چند بازیگر خوب با بازهای قوی و یاداوری نکات ساده ای از زندگی که اغلب نادیده میگیریم تماشای سریال رو با پشیمونی همراه نمیکنه😁
در مجموع از Good Boy خوشم اومد؛ فیلمنامه و بازیها، مخصوصاً پارک بوگوم و رقیب عشقیاش، برام روان و جذاب بود و اکشنش هم خوب ساخته شده بود. اما حجم زیاد زد و خورد در هر قسمت ریتمش رو برام یکنواخت کرد و گاهی حوصلهام سر رفت. چیزی که بیشتر از همه منو جذب کرد، شخصیت و وایب بانمک بوگوم و بازی طبیعی بازیگرها بود بجز دختره 😅
جالب اینه که «خاطرات رهایی من» (My Liberation Notes) از اون سریالهاست که اگر بخوای با معیار «اتفاق افتاد؟ اتفاق بعدی چی؟» نگاهش کنی، واقعاً میگی: خب که چی؟! 😂 . برای همین کند بودنش خودش بخشی از موضوعشه. تو داری همان زندگیای را تجربه میکنی که شخصیتها دارند: روزهای تکراری، رفتوآمد، کار، شام، سکوت، خستگی… و بعد یک اتفاق خیلی کوچک ناگهان مهم میشود. مثلاً یک جمله ساده از میجونگ یا آقای گو ممکنه به اندازه یک حادثه بزرگ در یک سریال معمولی اثر بذاره. و به نظرم تفاوتش با «ما همه تلاش میکنیم» هم همینجاست: هر دو از روزمرگی و آدمهای معمولی استفاده میکنند، اما My Liberation Notes خیلی بیشتر روی حسِ خفگی و میل به رهایی متمرکزه. قلاب سریال، داستان نیست؛ انتظارِ تغییر آدمهاست. «از این روز خستهام؛ ولی هنوز میخواهم فردا را ببینم.» این دقیقاً جنسِ رهاییایه که سریال دنبالش میگرده؛ نه فرار از زندگی، بلکه پیدا کردن چیزی که باعث بشه زندگی کردن دوباره قابل تحمل و حتی خواستنی بشه. و این سریال رو هر ایرانی با تمام وجودش حس و درک میکنه !
1
0
این دیدگاه به دلیل اسپویل بخشی از داستان مخفی شده است
مشکل من با مووینگ نه ایدهاش بود و نه اجرای فنیاش؛ بلکه احساس میکردم نویسنده آنقدر مجذوب ویژگیهای خاص قهرمانها شده که از ظرفیت اونها برای ساختن روایتی عمیقتر غافل مونده. در نهایت، مووینگ برای من سریالی با ایدهای درخشان و اجرایی خوبه که میتونست خیلی بیشتر از اینها حرف برای گفتن داشته باشه. پایانش حرف مهمی داشت، اما روایت بهاندازهی کافی به اون حرف عمق نداد. فلشبکهای متعدد و تمرکز بیش از حد روی معرفی ویژگیهای خاص قهرمانها باعث شد فرصت پرداخت عمیقتر به شخصیتها و تحولاتشون از دست بره.من میخواستم گذشتهی شخصیتها فقط توضیح نده که چه کسانی بودن؛ نشون بده چطور به آدمهایی تبدیل شدن که در پایان، انسانیت رو انتخاب میکنن.
چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم، رابطهی جونگیو و بیاو بود؛ رابطهای عمیق و خاص که بدون اینکه لازم باشد حتماً به بوسه یا عشقبازی برسد، توانست کشش، صمیمیت و وابستگی بین دو نفر را منتقل کند. من در نگاههای جونگیو بیشتر قدردانی و سپاسگزاری میدیدم، اما نگاههای بیاو برایم گاهی آنقدر شیطنتآمیز بود که مدام بین «دوستی عمیق» و «کشش عاشقانه» معلق میماندم. شاید همین ابهام برای من یکی از جذابترین قسمتهای سریال بود. و انتخاب کلیسا برای دیدار دوبارهشان در سکانس پایانی واقعاً ذهنم را درگیر کرد؛ چون ماجراهای اصلی از کلیسا شروع شد و در نهایت هم دوباره همانجا به هم رسیدند؛ انگار چیزی که از همانجا شروع شده بود، در همانجا دوباره به جای خودش برگشت. راستش خیلی خوشحالم که رابطهشان به یک پایان صریح و فیزیکی تبدیل نشد. اگر به بوسه و عشقبازی میرسید، شاید بخش زیادی از زیبایی و ظرافت این رابطه برای من از بین میرفت. همین که در آن مرز مبهم و دوستداشتنی باقی ماندند، باعث شد حتی بعضی کموکاستیهای سریال را هم راحتتر نادیده بگیرم. هنوز بین ۹ و ۱۰ مرددم؛ مغزم میگوید ۹، ولی قلبم خیلی محکم ۱۰ میگوید. 😂
این دیدگاه به دلیل اسپویل بخشی از داستان مخفی شده است
دقیقاً از آن سریالهایی است که آدم نمیداند باید تحسینش کند یا از دست نویسنده حرص بخورد! برای تحلیل My Demon نظر من اینه : ایده اولیه جذاب، ظرفیت داستانی بالا، اما کیفیت اجرای نوسانی. ایده و جهان سریال تحسین برانگیز و جالب شخصیت پردازی ،روایت و روابط شخصیت ها ضعیف و بی منطق و لوس و گاهی زیادی .
Nevertheless برای من فقط یک داستان عاشقانه نبود؛ چیزی که بیشتر از همه برایم جالب بود، پرداختن به پیچیدگی رابطهها، کشش بین آدمها و انتخابهایی بود که همیشه منطقی یا ساده نیستند. رفتارها و احساسات هر دو شخصیت و حتی دوستان شون را واقعاً میشد درک کرد و همین باعث شد موضوع سریال بعد از تمام شدن هم در ذهنم بماند. موضوع جذب شدن …اینکه گاهی آدم ها نمیدونن چرا و به چه دلیلی جذب کسی میشن که حتی ممکنه با اون شخص درد ناراحتی غصه و غم رو هم تجربه کنن. از بازیها، فضاسازی، فیلمبرداری و روایت هم در مجموع راضی بودم و به نظرم سریال ارزش خودش را داشت. شاید برای بعضیها ریتمش در بخشهایی کند به نظر برسد، اما برای من آنقدر آزاردهنده نبود که از داستان فاصله بگیرم. در مجموع ۸.۵/۱۰؛ سریالی که بیشتر از چیزی که انتظار داشتم درباره روابط انسانی و انتخابهای عاطفی به فکر فرو برد.
این دیدگاه به دلیل اسپویل بخشی از داستان مخفی شده است
Happiness از قسمت چهارم به بعد دیگه کشش داستانیاش رو خیلی دوست داشتم. تعلیق و استرسش برام جذاب بود، حتی وقتی بعضی حدسهام درست از آب درمیاومد، باز هم روند اتفاقات برام کشش داشت. چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم این بود که در کنار فضای هیجانی، روابط و واکنش آدمها هم قابلباور بود. برای من ۹/۱۰؛ هیجانانگیز، پرتنش و در عین حال انسانی.
یکی از دوستداشتنیترین سریالهایی بود که این مدت دیدم. داستان روان و بدون پیچیدگیهای اضافه، بازیهای طبیعی و شخصیتهایی که کمکم برات واقعی و عزیز میشن. بیشتر از همه رابطهی بین اعضای این خانواده و حس زندگی واقعیشون رو دوست داشتم؛ مخصوصاً نقش پدر که واقعاً دوستداشتنی بود. ❤️ در کنارش، بعضی شخصیتها آنقدر خوب اعصابم رو به هم ریختن که واقعاً ازشون حرص خوردم! 😂 برای من ۹/۱۰؛ یک سریال گرم، انسانی و ارزشمند.
با اینکه بعضی اتفاقات و حدسها برام قابل پیشبینی بود، اما روند داستان اصلاً کسلکننده نشد و تا آخر باهاش همراه بودم. تعلیق، فضای پرتنش و مخصوصاً نحوهی پیش رفتن داستان رو دوست داشتم؛ از اون سریالهایی بود که حتی وقتی حدس میزنی چی میشه، باز دلت میخواد ببینی چطور بهش میرسن.
«مادر خوب بد داستان و بازیهای خوبی داشت مخصوصا مادر کانگ هو 👌 و پایانش رو دوست داشتم، واقع بینانه بود درست مثل زندگی یه روز خوب یه روز بد یه روز خیلی بد و …… اما روایتش نتونست کنجکاوی من رو تغذیه کنه؛ من بیشتر از خودِ راز، از نحوهی کشف تدریجی راز لذت میبرم … ارائه اطلاعات در سریال به نظرم ضعیف بود یا حداقل از همه ظرفیت هاش استفاده نشد . نه اینکه پایان بد باشد؛ بلکه انگار چند خط داستانی که میتوانستند به هم وصل شوند، کامل به هم وصل نشدن.من در پایان بعضی قسمت ها از خودم میپرسیدم چرا این اطلاعات رو داد؟ و دوست دارم پیش پیش حدس بزنم با اون اطلاعاتی که از قصه میگیرم در ادامه شاهد چه خواهم بود ! که متاسفانه در پایان چند مورد بود که اینجوری بودم : پس چرا اینو نشون داد؟! خب اگر دونده دوست داشتنی من ،عاشقان ماه یا گل شیطان رو دیده باشید تعلیق و هیجان این سریال براتون خیلی خیلی کمتر خواهد بود! در کل داستان خوب بود ،لوس و کلیشه ای نیست چند بازیگر خوب با بازهای قوی و یاداوری نکات ساده ای از زندگی که اغلب نادیده میگیریم تماشای سریال رو با پشیمونی همراه نمیکنه😁
در مجموع از Good Boy خوشم اومد؛ فیلمنامه و بازیها، مخصوصاً پارک بوگوم و رقیب عشقیاش، برام روان و جذاب بود و اکشنش هم خوب ساخته شده بود. اما حجم زیاد زد و خورد در هر قسمت ریتمش رو برام یکنواخت کرد و گاهی حوصلهام سر رفت. چیزی که بیشتر از همه منو جذب کرد، شخصیت و وایب بانمک بوگوم و بازی طبیعی بازیگرها بود بجز دختره 😅
جالب اینه که «خاطرات رهایی من» (My Liberation Notes) از اون سریالهاست که اگر بخوای با معیار «اتفاق افتاد؟ اتفاق بعدی چی؟» نگاهش کنی، واقعاً میگی: خب که چی؟! 😂 . برای همین کند بودنش خودش بخشی از موضوعشه. تو داری همان زندگیای را تجربه میکنی که شخصیتها دارند: روزهای تکراری، رفتوآمد، کار، شام، سکوت، خستگی… و بعد یک اتفاق خیلی کوچک ناگهان مهم میشود. مثلاً یک جمله ساده از میجونگ یا آقای گو ممکنه به اندازه یک حادثه بزرگ در یک سریال معمولی اثر بذاره. و به نظرم تفاوتش با «ما همه تلاش میکنیم» هم همینجاست: هر دو از روزمرگی و آدمهای معمولی استفاده میکنند، اما My Liberation Notes خیلی بیشتر روی حسِ خفگی و میل به رهایی متمرکزه. قلاب سریال، داستان نیست؛ انتظارِ تغییر آدمهاست. «از این روز خستهام؛ ولی هنوز میخواهم فردا را ببینم.» این دقیقاً جنسِ رهاییایه که سریال دنبالش میگرده؛ نه فرار از زندگی، بلکه پیدا کردن چیزی که باعث بشه زندگی کردن دوباره قابل تحمل و حتی خواستنی بشه. و این سریال رو هر ایرانی با تمام وجودش حس و درک میکنه !
این دیدگاه به دلیل اسپویل بخشی از داستان مخفی شده است
داستان خوب و جالب . فیلمکیو هم سانسورچی شده واقعا جای تاسف داره که به شعور مخاطب احترام نمیزارید!
بی نظیر !حال خوب کن بامعنا