زیرنویس + دوبله The Walking Dead
سریال «مردگان متحرک» داستان «ریک گرایمز»، افسر پلیسی را دنبال میکند که پس از به هوش آمدن از کما، خود را در دنیایی آخرالزمانی مییابد که توسط زامبیهای گوشتخوار تسخیر شده است. او به دنبال خانوادهاش میگردد و در این راه با بازماندگان دیگری روبرو میشود.
جزئیات و تماشا
گفتوگو دربارهٔ اثر
اینکه من حدس میزنم کت شلوار زرده، خود ویکتوره پشماتون نمیریزه؟
این دیدگاه به دلیل اسپویل بخشی از داستان مخفی شده است
ببین ی بچه هست تو نقاشی های تیتراژ فیلم لباس زرد پوشیده حس میکنم بچگی های همون کت و شلوار زردس
ببین ی بچه هست تو نقاشی های تیتراژ فیلم لباس زرد پوشیده حس میکنم بچگی های همون کت و شلوار زردس
چرا خیلییی میریزه 🤣😂😂😂😂ولی اگه اونطوریی بشه خیلی مسخره میشه و در عین حال پشم ریزون
داداش اون که یکی دیگس با دقت فیلم رو نگاه کن
.
من اول میگفتم نویسنده شیشه میکشه تا اینکه کامنت تورو دیدم
ویکتور فکر نکنم ولی میگم ممکنه رندال باشه
از فرامباز های خراسان جنوبی ( سلام جید )
😂😂😂😂😂
خیلی دیگه دارن الکی کش میدن سریالو! ابه جز قسمت ۵ تا حالا هیچ اتفاقی نیوفتاده همش کش کش! اونایی که سریال lost رو دیدن که کارگردانش همون from هست، میتونن حدس بزنن که مثل lost اوسکل کردن ملت رو جفتشونم. من حس میکنم اینا همه تو کمان! همشون موقع برخورد با درخت تو خیابون رفتن تو کما. تابیتا هم تونست از کما دربیاد ولی بعد که تصادف کرد بازم رفت تو کما. یه چیزی تو مایه های lost
من فکر میکنم تابیتا و جید دوتا از اون بچه ها هستن
این دیدگاه به دلیل اسپویل بخشی از داستان مخفی شده است
به نظر من این فعلا حالا حالا ادامه داره تا فصل ۴ هم کامل شه یه فصل ۵ هم لازم داره ها
تازه قسمت ۵ یه چیزی بود
خب اون قارچ های لعنتی رو زودتر کوفت میکردی جید مادر خ.ر.ا.ب😂😂😐
فصل 4 خیلی به سمت فانتزی رفته :/
کاری با تمام کامنت ها و نظرها ندارم…آخه چجوری این همه ابهامات رو میخوان بهم بسط بدن؟ هر کدوم از نقش ها واسه خودش ابهاماتی رو شکل داده که تا حالا هیچ کدوم شبیه یا نزدیک هم نیست بجز جید و تابیتا! چجوری میخوان جمع و جورش کنند اونم بعداز ۴ فصل و ۵ قسمت!!!
یه فصل دیگه هم هست
خب خیلی ساده داستانو جمع کرد فقط دارن راز اقلی رو نگه میدارن و جرعه جرعه به خورمون میبدن، جید و تابیتا جز اهالی روستا بودن و با قربانی کردن بچه ها مخاف و وقتی شکست خوردن با تناسخ روحشون برگشته و ی داستانو ادامه میدن نمیدونم کرم جاله ، برزخ هر چی باعث میشه برن به شهر و هر کسی که میکیره کابوس هاش تبدیل میشن به هیولا ها و چون چندین قرن این اتفاق افتاده و ادم های خیلی زیادی هم اومدن مقدار هیولا ها هر چقد که بخوای هست ، خودشونم گفتن فصل ۵ تموممیشه سریال
این دیدگاه به دلیل اسپویل بخشی از داستان مخفی شده است
حقیقتش به خاطر نظرات، نزدیک بود همچین شاهکاری رو ادامه ندم، این که سریال فقط داره معما میسازه و جوابی به هیچکدوم نمیده غلطه، این داستان پر از رمز و راز و معماست، و از اول داستان تا الان به خیلی از این معماها جواب داده، اینکه هیولاها در واقع چی هستن، از کجا میان، چرا به وجود اومدن، مردم شهر چرا اینجا گیر افتادن، اون بچهها کی هستن و اینکه کلا ماجرا در اصل چیه، حالا که به این سوالات اصلی جواب داده باید هم معماهای دیگهای وجود داشته باشه تا شوقی برای دیدنش هم باشه در عین اینکه جواب اون معماها هم فهم ماجرای اصلی رو کاملتر میکنن، سریال با جوابی که به سوالات قبلی داده وعدهی جوابهای ترادژیکتر، تاریکتر و پیچیدهتری رو میده، البته در این حقیقت که دیالوگها بعضی جاها بیش از حد طولانی و از حوصلهی بیننده خارج هستن شکی نیست، اما به این معنی نیست که اون سکانسها لازم نیستن، در کل اینکه این سریال حتی بیشتر از اینکه ترسناک باشه معماییه، پس اول باید معماهای پیچیده رو دوست داشته باشی دنبال جواب سرراست و آماده نباشی، ابهام رو دوست داشته باشی و کمی هم صبور باشی
این دیدگاه به دلیل اسپویل بخشی از داستان مخفی شده است
ببین خیلی از معماها و خیلی از سکانس های سریال سطحی هستن بخوام دقیق تر مثال بزنم برات
یکی از قسمت های سریال یه دختره ای میله خورده از وسط پیشونیش رد شده گیر کرده به درخت اما زندست
حتی موبایلشم همراهش بود اصلا هیچی ازش نپرسیدن هیچ چیزی ازش در نیومد فقط کشتنش تا راحت شه همین
یا مثلا عروسکی که ویکتور پیداش کرد تا به معماهاش جواب بده ما ۴ الی ۵ قسمت درگیرش بودیم چرا دیگه سریال بهش نپرداخت؟!
یهو وسط معما و حل کردنش میرن سر یه داستان دیگه
جولی و رندال دو قسمت از سریال دنبال کتاب داستانای ایتن بودن که شاید بهشون کمک کنه معمایی رو حل کنن اونا چیشدن؟!
و هزاران سوال برای مخاطب میسازن و بی جواب رهاش میکنن
من عاشق سریالای معماییم اکثر سریال هارو دیدم و از نظر من سریال silo توی سریالای معمایی حرف اولو میزنه حتما پیشنهاد میکنم ببینین
خب اون دختره که تو سرش میله بود شبش با شوهرش خونه بودن و اون موجودات میله کردن تو سرش و مجبور کردن مرگ شوهرشو ببینه ، ولی هنوز ارتباط عروسک ها به طور کامل توضیح نداده هر چند فهمیدیم عروسک نبوده و اون پسره ،سفید پوش گقته کریستوفر بره تو درخت که به جاش ممیراندا میخواست بره که نتونست ، تو داستان های بچگانه هم وقتی گشتن به ایننتیجه رسیدن که باید نشان گر درست کنن تا بتونن داخل داستان ها بگردن ،هر چند قبول دارم الکی کشش میدن
این دیدگاه به دلیل اسپویل بخشی از داستان مخفی شده است
صد باریکلا
انگار خیلی جاها سرنخ هاشون واقعا سرنخ معما نیستن، خودشون ی معمای دیگه هستن که باید حل بشن، مثلا ویکتور فکر میکرد عروسک جسپر سرنخ رسیدن به جوابه، ولی در واقع عروسک جسپر خودش ی معمای دیگه بود که دنبال جوابش رفتن اونو از ی مسیر دیگه ب جوابش رسوند یعنی جواب معمای عروسک جسپر این بود که اصلا عروسک جسپر سرنخ نبود، انگار دارن با همه چیز بازی میکنن، مثلا مرد کت و شلوار پوش قریب ب یقین همون کسیه ک با مردم شهر معامله کرده و فهمیدیم کسی که با ذهن مردم مثل سارا بازی میکرده کیه، یعنی جواب علت توهمات و بازی های ذهنی رو گرفتیم ولی نه همهاشو، جواب بازی های ذهنی با روان گردان هنوز داده نشده، انگار یک سوال « چی باعث توهم مردم اینجا میشه و چقدر از توهمشون در جهت منافعشونه و چقدرش نه؟» چندین جواب داره و فقط فعلا اینو میدونیم که یکسریش مثل سارا کاملا شر و آسیب زاست، ولی علت بقیه فعلا مشخص نشده، حالا این وسط تازه اینو میفهمیم که باید توهماتشون رو دسته بندی کنیم، الان توهم دستی که از خاک زد بیرون و بوید رو گرفت باید طبق این دانش جدید دسته بندی بشه، توهم شره؟ اثرش از روان گردان ها نمیاد، پس از اون دسته بندی خارج میشه ولی اگر شر نیست یعنی اصلا توهم نبوده ؟ اینقدری دقیق نشدم تو داستان که تئوری بدم ولی اینو متوجه شدم که داستان داره با جواب هاش هم ما رو به چالش میکشه هر چقدر بیشتر دقیق بشی بیشتر کشف میکنی و هر چقدر کمتر تمرکز کنی بنظرت همه چیز بی ربط تر میاد
این دیدگاه به دلیل اسپویل بخشی از داستان مخفی شده است